........
تا اطلاع ثانوی
مشترک گرامی
دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد
پ.ن : نمیدونم تا کی
نیمه ی شعبان
نیمه ی شب از مه شعبان ،که نازل شده از سوی خدا آیه ی قران ،به سوی بیت امامت ،همان معدن علم وهمان مهبط وحی و همان خانه ان ترفع اسمه ،خدا داد به نرگس پسری انیس و مونس ، پسری همچو گل یاس ،و نرگس، پسری پاره ای از نور، تجلی خداوند که تام است ،که او ختم کلام است ، کلامش چو قیام است و جنت متجلی شود از خنده ی نازش ، به هنگام تولد ، سرش روی سجود است لبش چشمه ی جو د است دوچشمان قشنگش به جهان عین عمود است ، که او حضرت مهدی ،همان صاحب علم و عَلَم و بیرق توحید ، همان ایه ی نور است که او عین سرور است که او عین حضور است که او حضرت نور است ...
*********** میلادش مبارک *********
در سینــــــــــه ی ما جز غم عشــــقت اثری نیست ما را به جز از گریــــــــــه نمــــودن هنری نیست افتـــــــاده دلم کنج قـفــــــــــــــــس از غم هجران با مرغـــــک دل کنــــــــــج قفس بال و پری نیست از ظلــــــمت هجران تو خورشــــــــید سیه شد جز نیـمهِ شب وصــــــــل تو دل را سحری نیست شب گردِ دلِ منتــــــــــــــظران همه عـــــــــــــالم از کوچه ی دل جز تو دگر رهگـــــذری نیست در پرده ی غیـــــــــــبت شدم از ظــلمتِ عصیان تو هستی و انگـــــــــــــار که مارا بصری نیست عالم همــــه چشـــم است امیدش به سوی توست در کل جهان جز تو دگــــــــــر منتظَری نیست باید تو بیایی که ســــــــــتم ریــــــــشه بسوزد یعنی که در این معـــــرکه ها با جگری نیست ! برگرد تو ای مرد شجــــــــــــــــاع همـه عالم در قصه ی ما دیو زیاد اســــــت و پری نیست اشک اســـــــــــــت روان از غم دوری تو اقا از آتــــــش هـــجران تو بد تر شرری نیست آقا تو بیا اشــــــــــــــک مرا وقف خودت کن انگار که در کل جهان چشــــــــم تری نیست این حرف دگر از دل ما ختم کــــــــلام است عشقی تو همه عشق ... و عشق دگری نیست
میلاد حضرت امیر علیه السلام
اللهم صل علی علی بن ابی طالب اسدالله الغالب کل غالب یعصوب الدین حبل المتین غایت غر المهجلین

ازل بود و خدا می خواست خود را منجلی بیند
نه انگاری خدا میخواست خود را در علی بیند
کنار عرش نور احمد و حیدر نمایان شد
خدا میخواست ان را مرسل و این را ولی بیند
شه پر جبریل را بنوشته حق نام علی
گشته عالم از رخ زیبای حیدر منجلی
روز اول چون که حق خلقت نمود افلاکیان
بود وردش بر زبان هر دم فقط ناد علی
شهریاری نه فقط سروری خاک بود
نه فقط خوب و بد عالم و ادراک بود
گر شوی سائل در گاه پر از فیض علی
این گدایی نبود تاج به افلاک بود
یا علی مجنون و مستم کرده ای
یا علی یکتا پرستم کرده ای
هیچ بودم چون غباری در فضا
یا علی هیچم تو هستم کرده ای
خداوند اولین در مومنین است
که این هم نص قران مبین است
اگر آمر کسی باشد به الله
بدان آن هم امیر المومنین است
یارب به می لم یزلی مستم کن
ازپرتو نور ازلی مستم کن
فرمود خدا ساقی عالم مولاست
یا حضرت مرتضی علی مستم کن

می دهم از عاشقیم انصراف می کنم ای لیلی من اعتراف چله نشین چشم مستت شدم اعتکف یعتکف اعتکاف
فاطمیه دوم - زبان غنچه
.jpg)
ای جاری ممتد میان نیمه شــــــــب ها ای علــــــــــت و ای بانی کل ســــبب ها قند کلامت عین وحی اســــــمانیست شهد و عــسل می ریزد از اطراف لب ها جبریل هم دست توســـــل می گشاید ای ملــــــــــــجاء کل دعاها و طلب ها تنهای تنهایم شـــــــــما تنها تر از من می سوزم از درد فراق و رنج و تب ها عشق شما اعطایی از سوی شما بود عشـــــق شما واجب ترینِ مستـحب ها مهدی بیا مهدی بیایم عین مستِی ست نام شـــــما شیرین تر از کل رطب ها

این روز ها چشم غزل ها سوگوار است حتی خـــــــدا این روز ها را داغدار است ابیـــــــات بوی دود دارد چند وقتـی ست بر روی هر مصـراع ان مشتی غبار است از ان زمانی که میـــــــــــان کوچه ی غم ابر سیاهی روی چشـــــــــمان نگار است همچون ستـــــــاره بر زمین نوری فتاده این تکه ی بشکسته ای از گوشوار است حالا زبان غنــــــــــــچه لکنت دار گشته چون شاهد این ماجرا و راز دار است !! دست غزل لرزید و شاعر رفت از هوش حالا قلم افـــــــــتاده و بی ذوالفقار است یک با غبان هم خســـــــته و تنها نشسته او داغدار لاله ی هجده بــــــــــهار است
دل زینب - فاطمیه اول

بانو ی خانه ی حـــــــیدر فدای طفلانت چقدر غصــــه نشسته میان چشــــــمانت
ســــــتاره ای نه تو ماهی تو مهر تابانی که عرش نور گرفــــــته زنور ایمانت
دل علی پرِخون شد زگریه های شبـت شبیه حضرت حق است صــوت قرآنت
ز بعدِ هــجر پدربر سـرت چه آوردند؟ چقدر رعشــــــه فتاده میان دستانت ...
علی و زینـــــب و جبـــریل با حسنـــــین فــــــدای گردش دســــــتاس آسیــــابانت
شنــــــــیده ام میان کوچه های تاریکی غبار ظلم نشـــسته به روی چشــمانت
بهار عمر علی بودی و خــــزان گشتی چقدر سوز دارد ســــــردی زمســــتانت
حـــــجاب ابر گرفتی به روی ماه رخت علی فدایی ِ آن چهره ی پریشــــــــــانت
نده جــــــــــواب علی را ولی بــــدان زهرا
که لـــــک زده دل زینب برای دامــــــــــانت
